جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

عشق مامان و بابا

    دیروز رفتیم بازار دم یه مغازه نون فانتزی رفتی داخل میگی نون شیرمال یه صفی کشیده بودن ملت روم نمیشد بگم زودتر بهت یه نون بده تو هم حوصله نمیکردی انقدر آقاهه رو صدا زدی تا خارج از نوبت نون گرفتیمیگفتی آقا بیا .رفتیم یه جای دیگه بعد از خرید تشکر کردم بیام بیرون به آقاهه میگی ممنونبیست و چهار روز دیگه تولدته عشقم در گیره کارای تولدتم دردونه


    این مطلب تا کنون 31 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 20 مرداد 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    عشق مامان و بابا

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 5 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر